آفتاب

عروس دریایی

دوشنبه, ۱ مرداد ۱۳۹۷، ۰۷:۰۰ ب.ظ

جنوب ایتالیا زیستگاه نوعی عروس دریایی بنام "مدوز" و انواع حلزون های دریایی است. هر از گاهی این عروس دریایی حلزونهای کوچک دریا را قورت می دهد و آنها را به مجرای هاضمه اش انتقال می دهد. اما پوسته سخت حلزون از او محافظت می کند و مانع هضم آن می شود. حلزون به دیواره مجرای هاضمه ی عروس دریایی می چسبد و آرام آرام شروع به خوردن عروس دریایی از درون به بیرون می کند. زمانی که حلزون به رشد کامل خود می رسد، دیگر خبری از عروس دریایی نیست، چون حلزون به تدریج آن را از درون خورده است.

بعضی از ما همانند عروس دریایی هستیم که حلزون درونمان، ما را آرام آرام از درون می خورد. حلزون درون ما می تواند: "عصبانیت، دلواپسی، فکر و خیال بیهوده، غرور، حسادت، افسردگی، خشم، نگرانی، طمع، حرص و زیاده خواهی" و... باشد. این حلزونها آرام آرام در وجود ما رشد می کنند و با دندانهای خود، وجود ما را می جوند آرامتر از آنچه که فکر می کنیم... حال زمان آن است که به خود بیاییم و متوجه شویم چه اتفاقی در درونمان رخ داده است. کمی بیشتر برای شناخت درون خود وقت بگذاریم.

+ رابرت استرنبرگ

  • آفتاب

Mr. Bin

يكشنبه, ۱۰ تیر ۱۳۹۷، ۱۱:۰۳ ب.ظ
مسئول شب برای حضور و غیاب آمده بود. کمی سر موضوعی صحبت کردیم. چند شب پیش گیف مستر بین را همگی دیده بودیم. به محض رفتن او، همگی دست هامان به سمت سقف بود! اما اقبال ما! او ناگهان در را باز کرد و ما انگار هم زمان سرهامان به خارش افتاده بود!!
+ لحظه نوشت!
  • آفتاب

لبخند

چهارشنبه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۷، ۰۱:۲۶ ب.ظ


یونیک تر از این مگه داریم؟ ^_^


+ این پست را بخونید، ببینید چقدر همه مون برای هر دو شون خوش حالیم. :-)

  • آفتاب

بگو از جالب ترین هدیه ها

سه شنبه, ۲۲ خرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۴۱ ب.ظ
تا به حال فکر کرده بودید لیستی از هدیه ها را تهیه کنید. لیستی از هدیه های جالب و عجیب! لیستی از حس ها و داستان های به یادموندنی. مثل ... 

1- ریسه های LED (اتاق خوابگاه مون را تزیین کردیم :-) )
2- تعدادی از صدف ها و گوش ماهی های دریایی (نمی دونید دست بند ساده اش چقدر دوست داشتنیه)
  • آفتاب

لبخند

چهارشنبه, ۱۶ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۵۶ ب.ظ

بعضی تصاویر چنان حس دل پذیر و خنکی دارند ... . [لبخند]

  • آفتاب

بارها یک روز

دوشنبه, ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۱:۳۹ ب.ظ
زمانی که خوش حال هستید، غمگین اید، تنها یید، زمانیکه مانند من بیمار شدید و در رختخواب به سر می برید؛ چه فیلمی را برای بارها بعد از بارها و بارها نگاه می کنید؟ 

One Day - 2011 film - British-American drama - 7/10 IMDb - 1:47 hours
  • آفتاب

بعضی انسان ها

يكشنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۰:۱۵ ب.ظ

بعضی از آدم های زندگی ات می شوند آن نقطه روشن و معطر ذهن و چشم و گوش و دهانت! بعضی می شوند آن گلبرگ های رز صورتی بین دفترت. بعضی می شوند عطر گل یاس امین الدوله. بعضی می شوند آهنگ ناردون مازیار فلاحی. بعضی می شوند داستان اول کتاب حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه مستور. بعضی می شوند آن ستاره گوشه آسمان.  بعضی می شود اولین اسپرسویی که خوردی. و گاهی "بعضی انسان ها"ی زندگی مان انگشت شمارند اما آن قدر بزرگ اند و قوی که برایت نهایت اند.

+ مهربانی اکتسابی ست. برای دستیابی به آن تلاش کنید.

  • آفتاب

اردی بهشت

جمعه, ۷ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۲:۱۵ ق.ظ
نمی دانید چه شوری بر پاست! اصفهان را می گویم ... بهشتی بر پا شده است! کوه صفه در مه فرو رفته. می دانید؟ از معجزه برای تان می گویم! آسمان صاف و آبی ست. باران مداوم صورت و تن شهر را می شوید. درختان توت، این درختان نماد نیکویی این شهر، به ثمر رسیده اند. نفس کشیدن در هوایش برابر استشمام عطر گل محمدی و یاس امین الدوله شده است. قدم زدن در این فصل را با چه می توان معاوضه کرد؟


  • آفتاب

دهانه طوفان

شنبه, ۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۷:۴۳ ب.ظ
خود را سوار بر قایق کوچک و دنجی تصور کنید که یک غروب دل انگیر و چشم نواز را نظاره می کنید. نیمه خورشید در آب پنهان شده و بر سطح آب تلالو درخشانی را ایجاد کرده است. دریا آرام است و تکان های کوچک قایق، هم چون لالایی مدهوش کننده ای است. قدر این لحظات را می شناسید؛ می دانید این همان لحظاتی است که سه سال برای رسیدن به آن پارو زده اید. اما شرایط همین گونه باقی نمی ماند. ناگهان بارانی شدید می گیرد و طوفانی بر پا می شود. چیزی تا شب باقی نمانده است. تماما خیس می شوید و دید خود را از دست می دهید. جهت نما تان را پیدا نمی کنید. یک آن به خودتان می آیید، ذهن تان را آرام می کنید و سعی می کنید به دانش تان پناه ببرید. جهت را پیدا می کنید. قایق تان را از آب خالی می کنید و می خواهید به مقصد و مقصودتان برسید. 
داستان کوچکی که تعریف کردم یک داستان واقعی ست! داستان یک من دانشجو دندان پزشکی است در طوفان دهان بیمار! 

+ هنوز یک ماه از شروع سال جدید گذشته، پس مبارک تون باشه! :-)

  • آفتاب

من دلم می خواهد

يكشنبه, ۱۳ اسفند ۱۳۹۶، ۰۱:۲۳ ق.ظ

امشب برای تولد یک دوست، به کافه ای آشنا رفته بودم. کافه ای دنج و متفاوت. کافه ای که شخصیت پیرمردی دانا و تنها و هیزم شکن را، توی یک کوهستان دور افتاده برای من تداعی می کرد. راهروی ورودی با نرده های چوبی و فرش قرمز، در و میز و صندلی های چوبی، نمای کاملا شیشه ای مشرف به خیابون چهارباغ عباسی، کاشی کاری های گل و بوته ی لاجوردی و زرد، دیوارهای فیروزه ای، دوربین های قدیمی روی پیشخوان، سه تار گوشه ی کافه، چراغ های علاالدین کنار میزها، کتاب های بزرگ علوی بزرگ روی میزها و در آخر پخش بوی تند قهوه و موزیکی دلنشین در فضا. توی این مقطع از زندگی چه لذتی بالاتر از اینکه توی یک کافه، با روحی اصیل و نجیب بنشینی و بنوشی. به زندگی ات فکر کنی درحالیکه شاهد جریان زندگی بقیه ی انسان ها هم هستی. اجتماع، زیبایی، فلسفه و... به خوبی معنا می گیرند.

نمیشه پیش بینی کرد فردا چه حلقه هایی از زنجیره زندگی در هم تنیده میشن. کامنت پست قبل، امشب روی تخته یک کافه نوشته میشه. شاید به قول سهراب سپهری زندگی همین فهم نفهمیدن ها ست. 


+ عنوان از شعر "زندگی یعنی چه؟"  ِ "سهراب سپهری".

  • آفتاب