هیوماسِر

humasaur

امیدوار چنانم که کار بسته برآید
وصال چون به سر آمد فراق هم به سر آید

سعدی

منوی بلاگ

True

شنبه, ۲ دی ۱۳۹۶، ۰۴:۴۵ ب.ظ

از دانشگاه که برگشتم، روی تخت دراز کشیدم و این موزیک رو پلی کردم و توی یادداشت گوشی‌ام یه متن کوتاه رو تایپ کردم. کپی کردم و خواستم توی وبلاگ منتشرش کنم که دیدم شب گذشته گویا! پست گذاشتم. چطور می‌تونسته باشم فراموش کنم!! 

شاید اتفاقاتی که اینجا مینویسیمشون از یاد بقیه بره اما حال و هوایی که با نوشته هامون ایجاد میکنیم نه، شاید یک زمانی یک جای دیگه بنویسیم و همین آدم‌ها ما رو از حال و هوای نوشته هامون بشناسند. بعد مدت‌ها دلم خواسته که از خودم اینجا بنویسم، بعد مدت‌هاست که دستم به سمت کتاب کلیدر رفته، بعد مدت‌هاست که دلم هوای یک فنجون چای با عطر غنچه گل محمدی کرده، لذت چای خوردن به دور هم بودنشه.


+چقدر این حرف رو قبول دارم: 

مردم فراموش خواهند کرد که شما چه گفته‌اید !

فراموش خواهند کرد که چه کرده‌اید ...

اما هرگز فراموش نمی‌کنند ،

که چه حسی ، در آن‌ها ایجاد کرده‌اید ...!

مایا آنجلو

۹۶/۱۰/۰۲
Huma Saur

نظرات  (۴)

واقعا همینجوریه، اصن یادت نمیاد موضوع چی بود، چی گفت دقیقا، اما یادت میمونه که چه حسی داشتی!
پاسخ:
یه حس واضح از یک اتفاق مه‌آلود 
۰۲ دی ۹۶ ، ۱۶:۵۰ 🍁 غزاله زند
حس‌هامون تا ابد در تار و پود نوشته‌ها و خاطراتمون میمونه :) 
پاسخ:
آره :-)
۰۲ دی ۹۶ ، ۲۱:۲۴ آوو کادو
هووم... کاش منم یه روزی بتونم حسِ خوب ایجاد کنم...
پاسخ:
چرا کاش؟
۰۵ دی ۹۶ ، ۲۲:۲۸ آوو کادو
چون که چشمه ی حس خوب ایجاد کردنم خشکیده...
پاسخ:
آووکادو چنین اعترافات تلخی رو نکن، به خودتون بستگی داره.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">