هیوماسِر

humasaur

امیدوار چنانم که کار بسته برآید
وصال چون به سر آمد فراق هم به سر آید

سعدی

منوی بلاگ

رژ سیاه قرمز تمام شده

پنجشنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۶، ۰۷:۳۸ ب.ظ


سر تا مشکی پوشید، تنها کفش‌های رو فرشی صورتی عروسکی اش بود که انگار از هیوماسر در دنیای موازی به طور جادویی‌ای در پاهایش باقی مانده بود و در کنار تمام سیاهی‌ها خودنمایی می‌کرد.

در آینه به خودش نگاه کرد به هیوماسر در آینه؛ به دختری که وقتی با چند سال گذشته اش مقایسه می‌کرد محو زیبایی ‌اش می‌شد. دختری که با خودش می‌جنگید که بفهمد برای بهتر کردن اوضاع لازم نیست ابروهایش را باریک کند، نیازی نیست رنگ مشکی موهایش را به هزار رنگ دیگر در آورد. با خودش به صلح می‌رسید که با رنگ قهوه‌ای ِچشم‌هایش دنیا را هم گونه که هست ببیند نه با آن لنزهای رنگی در مغازه‌های دروغین بازارهای سیر ناشدنی. 

کاغذهای طراحی کارش را از روی میز جمع کرد و داخل کیف رسمی اش گذاشت. کتاب‌های بازیگوش از قفسه بیرون آمده را به دیوار تکیه داد. چشمش به گلبرگ‌های خشک‌شده تک گل‌ رز صورتی دور گلدانش افتاد. رز هم انگار از دنیای موازی آمده باشد به طور معجزه آسایی هم چنان معطر بود. 

هیوماسر رژش را تمدید کرد و محو شد.

۹۶/۱۰/۲۱
Huma Saur

نظرات  (۱)

۲۱ دی ۹۶ ، ۲۰:۵۳ آوو کادو
بعضی از نوشته ها فقط یک مخاطب دارن... خودِ نویسنده...
پاسخ:
منصفانه ست‌
+ :-)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">