آفتاب

طبقه بندی موضوعی

آیدا... لبخند آمرزشی ست!

چهارشنبه, ۹ اسفند ۱۳۹۶، ۰۹:۳۶ ب.ظ

هر روز پیکره احساساتم بزرگ تر و تراش خورده تر می شود و من، خود پیکر تراش خودمم. اون قدر بینا شدم که بتونم جزئی از پیکره "خودم" را ببینم.

روزهای دل پذیر و پرمشغله ای دارم؛ از شش صبح تا شش عصر و گاه طولانی تر. هر صبحم را با یک فنجون چای سبز شروع و شب ها خودم را میهمان یک فنجون گل گاو زبان با یک شاخه نبات می کنم. خوب آموختم چرایی و چگونگی مراقب خود بودن را. هر آنچه را که تا به الان به دست آورده ام، دارایی کوچکی است از دوست داشتن و دوست داشته شدن. حتما شما هم به چشم یقین دیده اید که الان ِما بازتاب کودکی و تجربه های ماست. باور کنیم همه همانند هم هستیم، نیازی نیست به خودمان و به یکدیگر سخت بگیریم، خودمان را محکوم و محبوس به تنهایی کنیم و از تنهایی به ترس و درد برسانیم. آغوش فضای بزرگی ست، کهکشانی ست عظیم؛ دریغ نکنیم.


+ عنوان از "احمد شاملو" عزیز.

  • ۹۶/۱۲/۰۹
  • آفتاب

انجمن شاعران مرده

نظرات  (۲)

لبخند رو هم دریغ میکنیم چه برسه به آغوش...
پاسخ:
روزی که کمترین سرود، بوسه است
و هر انسان برای هر انسان برادری است
روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند
قفل افسانه یی ست
و قلب برای زندگی بس است.
روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی.
روزی که آهنگ هر حرف زندگی ست
تا من به خاطر آخرین شعر رنج جست و جوی قافیه نبرم.
روزی که هر لب ترانه یی ست
تا کمترین سرود ... .

"احمد شاملو" عزیز!
آیا میرسه اون روز؟؟
پاسخ:
بیا ایمان داشته باشیم که اون روز هم بالاخره میاد.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">