کلاف ذهن

شوق دانستن از تردید زاده می شود؛ نه از ندانستن.


نمیدانم جمله فوق را کجا و از چه کسی خوانده ام. اما اگر مغز انسان پرینتر داشت شک ندارم صدها صفحه کاغذ از سوالات و موضوعات نیمه کاره از مغز من خارج می شد. انگار داخل ذهنم انفجار نظرات رخ داده در صورتی که توقع دارم این انفجار یک انفجار عظیم اطلاعات باشه. اما به شکل تاسف برانگیزی این طور نیست. انگار افکارم بین دو سر طیف لذت و روان خوش مانده اند. یعنی مانند اینکه من سی هزار تومان پول دارم، با این پول میتوانم یک پیتزا بخرم یا میتوانم خرج خرید یک کتاب یا شارژ سیم کارتم کنم و تا یک ماه راحت باشم. انگار افکارم جایی بین تقابل جبر روزگار به عبارتی قبول سرنوشت با انکار سرنوشت به عنوان یک نقص سیستماتیک که غالبا به عصبانیتم منجر میشه، گیر افتاده باشه. انسان بودن چگونه است؟ منصفانه و عادلانه پاسخ این پرسش چیه؟ تلاش کنیم واقع بین باشیم. واقعیت تنها سر نخ برای رسیدن به حقیقته.


+ همیشه سعی کردم به کائنات و انسان ها بیشتر از آنچه که میبینم فکر کنم. اما یک شاخه گل روی میز چطور می‌تونه بعد از هر گذر از کنار اون ذهنت رو از افکار ناخوشایند چند لحظه قبل نجات بده؟ به طور اعجاب انگیزی مثل وزیدن نسیم داخل مغز می مونه.

  • شنبه ۱۰ شهریور ۹۷
🍁 غزاله زند
چه سوال سختی! فکر نکنم هنوز جوابِ قانع‌کننده‌ای به این سوال داده شده باشه! 
اعتقاد دارم که بزرگان دین ما به این سوال پاسخ داده‌اند اما نمی‌تونم/نمی‌دونم چطور باید پاسخ را پیدا کرد.
آوو کادو
مشکل اینجاست که این سلسله سوالات تمومی ندارن و هر چه بیشتر بپرسی و فکر کنی و به پاسخ برسی، هجوم سوالات بیشتر میشه!
اوهوم. عادی نمیشه. سخت‌تر هم میشه. 
مرسی از کامنت آووکادو.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
بدون سر و صدا، سخت تلاش کن
اجازه بده موفقیتت سر و صدا کنه!
Designed By Erfan Powered by Bayan